تبليغاتX
هرمس

هرمس

گاهـ نوشتــ های محمد جــواد نـوری

رویــاهای مـا! کابــوس های آنهـا ... !

رؤیای آن روز  

دستهایمان در دست یکدیگر بود 

 سرهایمان رو به آسمان بود و سرود حقانیت می خواندیم    

در دستهایمان مسلسل ها، غرش پیروزی را فریاد می کردند  

پنجره ها باز بود و خلق، خیابان را پر کرده بود     

با رقص و پایکوبی، نوید آزادی می دادیم   

 با مشتهایمان دندانهای دشمنان را خرد می کردیم. عجب رؤیایی بود ...   

 

کابوس همان روز

دستهای کثیفشان را در دست هم گرفته بودند.

با دهانهای گشادشان عربده می کشیدند و قهقهه مستانه می زدند

مثل دیوانگان اسلحه ها را رو به آسمان شلیک می کردند

شورشی های عوضی، خیابان را اشغال کرده بودند

لگد به زمین می کوبیدند و صدای پایشان، دیوانه کننده بود

 وحشیانه دهان برادرانمان را با مشت پر از خون کردند، عجب کابوسی بود ...

 

دشمن

 

کابوس من رویای تو است

دشمن عزیز! کابوس شکست من، رویای پیروزی تو است.

کابوس های ما گاهی، رؤیاهای دیگران هستند.

 

 

 

رؤیاهای وحشتناک

هیتلر و استالین مردانی بودند که بسیاری از مردمان، حسرت دیدارشان را داشتند. اما همین ها وقتی شبها به خواب گروهی دیگر از مردم می آمدند، کابوس تلخ زندگی آنان بودند.

 

حقیقت

هر فردی حقیقت را خودش می داند، حقیقت چیست؟

جمعه 29 خرداد1388 |

پيوند ها

زاویـــــــــــه دیـــــــــــــــد

هفتــــــــــــــــــــــــــــــان

خـــــــــــــــــوابگـــــــــــرد

هـــــــــــــزار و یکـــــــشب

ساحـــره ی پـــورتـــوبلـــو

یکی بــود... یکی نبـــــــود

داستانهای خیلی کــــــوتاه

قــــــــــــلم رنجـــــــــــــــه

مجلـــــــه ادبــی پرنیـــــان

نـگـــــــــــــــــــــــــــرانـی

شبگـــــــــــــــــــــــــــــرد

روزگــــــــــار پاییـــــــــــزی

گـــروه هنــری ســایـــــه

پــــرش از پلــــه هفتــــم

پتــــــــــــــ و متــــــــــــــــ

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme